بی وطن تر زتن و بی تب وتابم کردی
چشم بارانی وُدل بیدل وُجان عاریتم
یوسفانه به زلیخای دلم پای منه
عطر پیراهن توبرده همه معرفتم
سعی بیهودهء سربازوفاداری بود
قصه فتح تو، آتش بسِ این مملکتم
از محالاتی و صفر است همیشه این تاس
شش شدن ، جفت شدن،باتو شدن طالعتم
"من ملک بودم وفردوس برین جایم بود"
شده صد وسوسه داشتنت معصیتم
می روم از تو واز خاطر و از خاطره ات
نه ! غلط کردم واز گفته پشیمانم و میخواهمتم
#سامه_ابتهاج
۶ ابان ۱۳۹۵
برچسب: بی وطن,بی وطنی,بی وطن رضا امیرخانی,بی وطنان میگم خفه,بي وطن,درد بی وطنی,ای بی وطنان, میگم خفه,شعر بی وطنی,وطنم بی کلام,مرد بی وطن,
نویسنده: ایلیا جعفری