صبحست ودلم بی نفس یار گرفته است
این شهر جنون ،بی شه دلدار گرفته است
پیرایه نبندید عروسان ختن را
آیینه به سنگینی زنگار گرفته است
اندیشه مشوش،دهن از سرب پر ولیک
مرغ سحر از لکنت بسیار گرفته است
سر می زند از مغرب واین قوم ستمکار
صد می شکند عهد وبه طومار گرفته است
ای ابر بباران! که سیاهی وپلیدی
خورشید به تاراج شب تار گرفته است
می تازد ومی تازد وای داد سکندر
با خوی تتاولگر تاتار گرفته است
مصلوب به دردی که دوایش دم عیسی است
راهب همه خلق به زنار گرفته است
با بغض فروخورده این شام غریبان
صبحست ودلم بی نفس یار گرفته است
سامه ابتهاج
22 مهر 1395
برچسب: شام غریبان,شام غریبان حسین,شام غریبان نوحه,شام غریبان حسین امشب است,شام غریبان است,شام غریبان سحر ندارد,شام غریبان شعر,شام غریبان اس ام اس,شام غریبان بم,شام غریبان کریمی,
نویسنده: ایلیا جعفری