بر غربت 1 در وطن …
گوشهی راست شهر بازی.جایی که ما دورهایمان را توی دنیای خیال زدیم و به هیچ کجا نرسیدیم.
میانه نشئه گی گل و بنگ بیگل و سبزه و علف سمن(سیمان) روی خاکش پاشیدند و مهر و مومش کردند توی چاکخاک.
ما توی شرجی برشتهی ظهر باغ محتشم بر گوری خالی گریهکردیم.
بیسایه و همسایه دور دور از عمارت کلاه فرنگی از فرنگ برگشته که جا خوش کند اینجا با تصویری مشمایی از ارغوان.
#باغ_محتشم
#هوشنگ_ابتهاج
برچسب:
نویسنده: ایلیا جعفری