چشم بگذار تا من برگردم!
گمشده ام در هزارتوی قایم باشک ها
می خواهم تو ندانی و من مثل همه این سالها دوست بدارمت
آخر دوستت دارم چند سال و اندی است که در گلویم دق کرده است
و دلمردگی اکنون و روزمرگی های این شهر اهلی ترم می کند
هنوز که هنوزه گوش می خوابانم به آواز آمدنت
مثل اولین گناه سالهای مکاشفه
پشت میله های سبز خیابان ایتالیا
و مربای بهار نارنج
من دیگر سالهاست که به طعم "چایی چو " مبتلا شده ام
برچسب: چایی چو,چایی چوب,جعبه چوبی چایی,زندگی چون چایی,
نویسنده: ایلیا جعفری