تونيستي كنارم، دل يارِ خوبِ دلپوش
با ياد توهم آغوش،يادم تو را فراموش
تو سبزي شمالي ،تو بكرمثل جنگل
من بي تودوده اندود،تهران گنگ ومخدوش
با عقل جنگ دارد اين لشكر دل آشوب
نه مصلحت بفهمد،نه منطق است در گوش
با آنكه مطمئنم تومي پري ازين بام
همچون كبوتري جلد با جفت خويش همدوش
چشم انتظاررويت، آشفته حال مويت
آذين به عطروبويت اين آشيانه گلپوش
با پاي دل دوانم تاكوي تو به صد شور
مهرت به جان وچشم ودست وبر وسر ودوش
از واژه هاي رقصان چون ذره اي به خورشيد
گشته تمام اين شهر با نام تو غزلپوش
بختم به خواب كهف وآيينه ها مكدر
همبستر غم وهجر با چلچراغ خاموش
منعم كنند از تو چون سُكري شرابي
صد وسوسه نهيبم هي ميزند كه مي نوش
كولي بر شبي سرد برف به سر نشسته
تو ميروي و داغت بر شانه ام قلمدوش
تو ميروي وبي شك آه اي گناه شيرين
اصلا ولش ! نبايد فكر تو كرد مغشوش
چون ميرسد به پايان اين قصه غم انگيز
يادت هميشه با من،يادم تو را فراموش
سامه ابتهاج
٢٣بهمن ١٣٩٥
برچسب:
نویسنده: ایلیا جعفری