چو خاورميانه پرآشوب، مملو از جنگم
تو صلح مي طلبي از لبانِ خون رنگم
بيا كه قدس تنم بيقرار دستانت
بسان كودك غزه، بزن تو با سنگم
شبيه حجرهء تبدار كوچه هاي حَلَب
پر از حرير خيالِ تويِ دهان تنگم
چقدر قصه بگويم ز حصر و زندان و
هزارويك شبِ بغدادِ سرد و بي رنگم
خمارِ دوري تو مي كُشد هرات ِدلم
زِچشم كابلي ات مي دهي توصد،بنگم
بيا كه سوخته جان، چون زغال قليانت
هنوزگيج ِنبودت، هنوز هم منگم
به باد داده مرا عهد ِتركمنچايت
زدست دادهء قفقاز و داغِ اين ننگم
كه حكمِ كشفِ حجابِ توي رضاخان است
و باز من پي آن روسريِ گلرنگم
فقط تو دردل من شور مي زني اي عشق!
تو ربناي مني مرغكِ خوش آهنگم
بيا ببين كه برايت چقدر بي تابم
بيا ببين كه برايت چقدر دلتنگم
#سامه_ابتهاج
٢٩ ارديبهشت ١٣٩٦
#غزل
برچسب:
نویسنده: ایلیا جعفری