
۰۰۰-حکماً تیر بارانش میکنند .آقاخان این را که گفت ،گلی نقش زمین شد.ماجراي خاطر خواهیشان را ده تا آبادی آنطرف تر هم ميدانستند.پر سوز بود حکایت دلدادگیشان.معجزه بود بههم رسیدنشان .کیا چهارماه بود که یونس شده بود و رفته بود تویشکم مهلکه.یوسف شده بود و گمشده بود توی سياه چال بیخبری .از همان روزی که بردندش اجباری دلش شور میزد.خودش قیماق و قیسی و گردو را لای چادر شب قاسم آبادی جهازش پیچید و داد که قوت راهش باشد.کفش هایش را هم خودش جفت کرد و آب پشتش ریخت روی خالواش های کوچه گاومیشبانها .همان محل قرار نامزد بازی های پر دلهره شیرینشان…#بی_بی_سه_شنبه (برشی از داستان)#سامه_ابتهاج بخوانید...
ادامه مطلب
عشق بياور همه چيز مرا با خود ببر #سامه_ابتهاج٨ تير ١٣٩٦پ.ن:نون بيار كباب ببر تمريني بود براي سالخوردگي ...
ادامه مطلب
چله عشق تو برباد دهد عافیتموای برحال تو ،ای وای برعاقبتم بی وطن تر زتن و بی تب وتابم کردیچشم بارانی وُدل بیدل وُجان عاریتم یوسفانه به زلیخای دلم پای منه عطر پیراهن توبرده همه معرفتم سعی بیهودهء سربازوفاداری بودقصه فتح تو، آتش بسِ این مملکتم از محالاتی و صفر است همیشه این تاسشش شدن ، جفت شدن،باتو شدن طالعتم "من ملک بودم وفردوس برین جایم بود"شده صد وسوسه داشتنت معصیتم می روم از تو واز خاطر و از خاطره اتنه ! غلط کردم واز گفته پشیمانم و میخواهمتم #سامه_ابتهاج ۶ ابان ۱۳۹۵...
ادامه مطلب